الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
48
الغدير ( فارسي )
چاپ ليدن - گويد : روزى على به او نگريست و گفت : پس از آن كه موهاى دو بناگوشش سپيد مىشود البته بيرق ضلالتى را بلند خواهد كرد و او را سلطنتى خواهد بود كه به اندازه ى ليسيدن سگ ، دماغ خود را طول مىكشد . پايان و اين حديث چنان چه مىبينى غير از آن است كه در نهج البلاغه وجود دارد و چنان كه ابن ابى الحديد پنداشته زيادتىاى براى آن نيست و آن زيادتى در روايتى هم كه دخترزاده ى ابن جوزى در تذكره اش ص 45 آورده نيست و خدا دانا است . بلاذرى در الانساب 5 / 126 مىنويسد مروان را خيط باطل لقب داده بودند چرا كه دراز بود و باريك همچون تار عنكبوت مانندى كه در سختى گرماى هوا ديده مىشود و شاعر - كه گويا برادرش عبد الرحمن بن حكم باشد - گفته : « به جان تو سوگند من نمىدانم و از زن آن كس كه پس گردنى خورد ( 1 ) مىپرسم او چه مىكند زشت روى گرداند خدا گروهى را كه خيط باطل را بر مردم فرمانروا گردانيدند تا به هر كس خواهد ببخشد و هر كه را خواهد محروم سازد . ( 2 ) و بلاذرى در الانساب 5 / 144 هنگام ياد كردن از كشته شدن عمرو بن سعيد اشدق كه عبد الملك بن مروان او را كشت اين شعر را از قول يحيى بن سعيد - برادر اشدق - نقل كرده است : « اى پسران خيط باطل به عمرو نيرنگ زديد و مانند شما كسان ، سراها را بر نيرنگ بنياد مىنهند . » و ابن ابى الحديد در شرح خود 2 / 55 مىنويسد عبد الرحمن بن حكم درباره ى برادرش شعرى دارد به اين مضمون : « اى مرو ! من همه ى بهره ى خويش را از تو به مروان طويل و به خالد و عمرو دادم اى بسا پسر مادرى كه افزاينده ى نيكىها است و نكاهنده ى آن
--> ( 1 ) با اين كلمه : « پس گردنى خورد » اشاره به واقعه ى روزى مىكند كه عثمان در خانه ى خود محاصره و كشته شد زيرا چنان كه داستان آن در جلد 9 بيايد مروان در آن روز پس گردنى خورد . ( 2 ) اين دو مصرع و دو مصرع قبلى را ابن اثير در اسد الغابه 4 / 348 نقل كرده است .